اسب حیوان نجیبی است
اسب حیوان نجیبی است
نویسنده: سالار سنچولی
اجرای نمایش تمام شد. یک شب دیگر هم گذشت. جلوی مردم تعظیم کردیم و سیل گلها برای بازیگران روان شد. یک نفر پدرش، یک نفر مادرش، هر شب منتظر بودم یکی هم برای من گل بیاورد، اما خب هر بار صدایی از درونم میگفت: «آخه چرا باید برای تو گل بیارن؟» راست میگفت، واقعاً دلیلی نداشت.
بازیگر مطرحی نبودم که آخر کسی نیست بگوید: «سر اسب هم شد نقش!» مثلاً میخواستند چه بگویند؟ «چه خوب شیهه میکشی!» یا «عجب یورتمهای رفتی!» البته اگر خیلی بامزه بودند میگفتند: «خیلی تو نقشت فرو رفته بودی.»
بعد از اجرا، مردم میرفتند با بازیگران در پشت صحنه عکس میگرفتند و همانطور که قابل حدس است، هیچکس قصد عکس گرفتن با من را نداشت.
آخر چرا کسی نباید با اسب عکس بگیرد؟ حیوانی به این نجیبی! این فکرها توی سرم بود که صدایی رشته افکارم را پاره کرد: «ببخشید، میشه از ما عکس بگیرید؟»
بیا، یک نفر هم که پیدا شده، ما را عکاس گیر آورده! خودمان خیلی حوصله داریم، حالا از خانمها هم عکس بگیریم، خب سلفی بگیرید.
موبایلش را گرفتم، روی دوربین عقب تنظیم کردم تا عکس بگیرم که یکهو یکیشان گفت: «نه، اومدیم با خودتون عکس بگیریم.»
لذت آن لحظه وصفنشدنی بود. آن لحظه، لحظه مهمی برای من و اسب بود. بالاخره عدهای پیدا شدند که اسب هم برایشان مهم باشد. حتی آن لحظه میخواستم از خوشحالی شیهه بکشم تا مراتب تشکر را به عمل آورده باشم. آن عکس برایم خیلی ارزشمند بود، هم برای من و هم برای اسب.
پایان
برای خواندن سایر مطالب اینجا کلیک کنید
