اندر احوالات شوم گرد ابن زهرمار
اندر احوالات شوم گرد ابن زهر مار
آن حامل خبرهای آنچنانی، آن منبع ناموثق اخبار ناگهانی، آن بدتر از شوگرددی، ابن زهرمار، شوم گردی؛ از صاحبان طریقت ولگردی، تحت لیسانس وب گردی بود و پیوسته پی اخبار شوم میگشت همچون مگسی گرد شیرینی.
گویند چون کلاغ استرلینگ اینا بود در انیمیشن رامکال. غغوکنان گفت یاران را: هیچ آگه هستید که فلان بن فلان خیانت کرد به اهل و عیال خویش و پیتزا پپرونی خورد با نوشابه مشکی و هیچ در یاد آنان نبود و چون این راز فاش شد از قبض خرید؛ جمله وی را ترک کردند و درخواست طلاق نمودند و بدبخت شدند. یاران گفتند: به ما چه؟ گفت: خبر داغ است و آکبند است و فابریک. جمله یاران بر وی نچ نچ روا داشتند که ای شوم گرد سرت به کار خودت باید، فضولی در کار مردمان نشاید.
وی را گفتند: به چه مانی؟ گفت: زنبور بیعسل. گفتند: چه غلطها! آن که عالم بیعمل بود، ای شبه بشر! گفت: من نیز عالمم که علی الدوام میسرچم به تلگرام و اینستاگرام و سایر موارد و انی اعلم ما لا تعلمون! گفتند: مثلاً؟! گفت: در شمار نیاید از غرب تا شرق دور از آدم و فیل مور خبر دارم. گفتند: پس تو طبله غازی باشی پر صدا و میان تهی! و شوم گرد را پندار این بود بر علم وی حسد بردند، پس گفت: حسود، حسود، نیاسود!
شبی دیدند در ظلمت شب، زوت زوتکنان، چشم بر صفحه گوشی همیدوخته و مردمان همه در خرناس و خواب و وی در جستجوی اخبار درب داغان و تلخ بیتاب. گفتند: بخواب! گفت: ای بیخبران! نت نامحدود شبانه دارم، چون کنم؟ گفتند: من جمیع اپلاکشنه، حد و حدود و تایم قرار ده تا قراریابی وگرنه دیر نباشد که بفهمی کوری به عون الله تعالی. و وی را دیدند که همان کرد و برنامه ریز دیجیتالی بر گوشی منصوب نمود و چون وقت به پایان میرسید، دوباره تایم بر او میافزود. وی را گفتند: ای که هر چه تربت، فی فرق سرت و از وی قطع امید نمودند.
شوم گرد را گفتند: چرا ورزش نکنی تا از مذلت این اعتیاد کوفتی به گوشی وارهی که بزرگان قوم گفته باشند ترک عادت رفتاری موجب مرض است و همچنان که تو بر این عادت هستی و پیاخبار تلخ و ناگوار میگردی مجدداً مریضی. پس بر تو دو مرض واصل است و هر مرض را درمانی است. گویند شوم گرد را این سخن خوش نیامد که پند را نیش زبان نشاید و شانه بالا انداخت و راه خود گرفت و سر در گوشی انگار نه انگار!
عدهای از همصحبتان قدیم و شفیق چون بر حال و روز زار شوم گرد آگه گشتند بر وی شفقت آوردند و گفتند: با ما به دَدَر بیا که صحبت فی حضر به. گفت: دونگ مرا میهمان کنید تا با شما همراه شوم که مرا هر چه بود خرج بسته نت شد. دوستان گفتند: جهنم و ضرر، دونگ تو نیز با ما. دوستی را در احوالات سخت و صعب باید ثابت نمود نه به وقت خوشی و شنگولی. و گویند چون در دَدر مُقام گزیده بودند، هیچ محنت اخبار تلخ و زهر بر وی نبود و خوششانش بود و کیفور همی. دوستان گفتند: آیا این سزاوارتر است یا چت در گروه مجازی و ارسال درد و رنج همه عالم به گروه اندر؟ و وی را چون عادت به یکباره نتوان که ترک کرد گفت: آن! پس دوستان بر وی خشم گرفتند و دونگ جوجه و نوشابه از وی به تمامت ستاندند تا بلکم اندکی آدم شود و او را راه بسیار بود تا آدمیزادی.
وی را گفتند تا چند بیکار و علاف بگردی و تو را هیچ هنر و تخصصی نباشد. پسان فردا روزگار چون گذرانی؟ گفت: چه هنر بالاتر از این که اخبار را به بیخبرانی چون شما برسانم و پیوسته نوتفیکشن روشن همیدارم که خبری نادیده و ناشنیده وا نگذارم. مگر نشنیدید که حافظ گفت: ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی و دیر نباشد که به مقام نوستر آداموسی درآیم و آینده را چون آینه در خشت خام بینم و یا اینکه به جای معصومینژاد خبرنگار واحد مرکزی شوم در اقصی نقاط بلاد. جمله ناصحان چون این سخن بشنیدند وی را از گروهها ریمو نمونده و پیویها بلاک کردند و گفتند همان بهتر که آنکس را خبری بود خبری باز نیاید و از وی آسوده گشتند و با هم گفتند: آخیش!
روزی به نزد طبیب شد و گفت: مرا دلخوشی کم است و اضطراب بسیار. دائم در اندیشه آنم که کسی مرا خفت نماید و گوشی از من بستاند. بورس چه میشود؟ بیت کوین به کجا میانجامد؟ قاتل بروسلی که بود؟
طبیب وی را گفت: این فتنه از گوشی است که بر جان مردمان افتاد. بر تو باد پازل ساختن و سریالهای آی فیلم را به کرات دیدن و گفتهاند که وی همچنان با گوشی خود پازل بازی مینمود و سریال میدید و گویند طبیب وی بعد از این به کوبیدن آب در هاونگ و میخ در سنگ مبادرت کرد.
پایان
