داغ ترین‌هاشعر طنز

عیبجو

عیبجو

شاعر: سالار سنچولی

عیبجو

زاغی به طرف باغ به طاووس طعنه زد
کین مرغ زشت روی چه خودخواه و خودنماست

بوتاکس کرده او همه جایش به هر طریق
از طرز پوششش که هویداست بی‌حیاست

ماتیک می‌زند به لبش رنگ جیغ سرخ
انگشتری به دست می‌کند که از طلاست

زلفش که رنگ گشته به دستان شهره جون
وین طرح ناخنش هنر دست کیمیاست

پنکیک می‌زند به خودش تا شود سفید
با آنکه زشت سیرت است و ذات او سیاهست

با مردکی عجیب همش غرق پچ پچ است
شاهد بر این سخن تردشش به پله‌هاست

شب تا سحر به پارتی ناجور می‌رود
بر ما بسی عذاب که او در میان ماست

طاووس خنده کرد که ای زاغک فضول
هرگز زدی به زندگیت حرف حق راست

من سربلند بوده و هستم همه زمان
بگذار نگویم که سر نحس تو کجاست

عیب‌های من شمردی و عیب خودت چه شد؟
کس گفته است خانه تو پر ز سرصداست

بوتاکس نیست آن چه که دیدی تو بیسواد
وین عکس‌های من همه تاثیر فیلتر است

من زشت سیرتم و فقط کار من گناه
تو فکر می‌کنی که فقط پوستت سیاست

پنکیک نمی‌زنم همه رنگ خودم بود
انگشترم به کوری تو بله طلاست

گلدان پله را همه شب آب میده‌ام
وان مردک عجیب همین شوهرم رضاست

کی وقت می‌کنم که روم رنگ مو زنم
کی ناخنم به زیر تیغ و دست کیمیاست

پارتی چه صیغه‌ایست مسلمان امان بده
ما شاغلیم و آخر شب تایم شیفت ماست

از من نصیحتی به تو ای زاغک عزیز
این حرف‌های تو همگی جمله نارواست

تا کی به جستجوی عیوب بقیه‌ای
تنها کسی که عیب ندارد فقط خداست

رو جای خلق در پی رفتار خود نگر
این حرف من که نه، سخن حق اولیاست

ای هیچ هیچ خیر ندیده تو گوش کن
این وضع شعر ساختن و وزن و محتواست

پروین ببخش گر چه که شعرت خراب شد
صد ناسزا ز جانب تو جمله حق ماست

پایان

بخش «شعر طنز» قلمه را دنبال کنید

سالار سنچولی

طلبه علوم دینی نویسنده و طنز نویس انشالله خدا از نوشته هام راضی باشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت توسط reCAPTCHA محافظت می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا