داغ ترین‌هانثر طنز

رایانه نویس مجلسی

رایانه نویس مجلسی

نویسنده و تصویرگر: لویذا هدایتی

جلسه امروز مجلس تمام شده بود. خودنویس روی میز یک گوشه افتاده بود. ناگهان چشمش به مدادی افتاد که کنار کامپیوتر مجلس، آن‌طرف‌تر روی میز افتاده بود.

خودنویس غلتید و خودش را به مداد رساند. دمق گفت: «من مجوزهای زیادی صادر‌ کرده‌ام. قراردادهای کلانی بسته‌ام. رسید هدایای پستی زیادی را امضا کرده‌ام. از وقتی هم که به مجلس راه پیدا کرده‌ام، امضای لایحه‌های مهمی به من محول‌ شده است.

آن‌قدر لایحه‌های متنوع و گاهی متناقض را امضا کرده‌ام که روح و روانم آزرده‌شده باید خودم را به یک روان‌نویس نشان‌ بدهم. راستش دیگر از مهم بودن خسته شده‌ام.

خوش به حالت که کسی سراغت را نمی‌گیرد و هیچ امضایی نمی‌زنی. کاش من هم مثل تو پاک‌ می‌شدم تا از من هم استفاده نمی‌کردند. این‌طوری کار من کمتر‌ می‌شد. به قول مهدی آذریزدی: من رئیسم، خودنویسم، سرورم/ تو مدادی ای رقیب محترم.»

مداد از بقیه شعر آذریزدی خدابیامرز خبر نداشت. نتوانست جواب این خودنویس پرمدعا را بدهد. کلی به ذهنش فشار ‌آورد که چه جوابی‌ بدهد.

با خود گفت از بس به این درخت‌ها سم و کود شیمیایی می‌زنند چوبم آلزایمر گرفته. فکرم دیگر کار نمی‌کند.

در این حین کامپیوتر سرفه‌ای کرد و صدایش را صاف‌کرد: «پس من چه بگویم. هر چه لایحه و خبر هست اول توی من تایپ می‌شود. مرحله‌ی بعد پرینت گرفتن است. مرحله‌ی سوم تازه می‌آیند سراغ تو که امضا کنی.

تازه خیلی وقت‌ها هم با یک امضای الکترونیک دیگر نیازی به تو نیست. الان دور، دور تکنولوژی است. اگر آذریزدی در این زمان زنده‌بود، به جای مداد برای من می‌نوشت: «کودکستان و دبستان دیده‌ام/ ارزش هر کار را سنجیده‌ام».

نمی‌دانید من چه چیزهایی را به عمر خود دیده‌ام. نمی‌دانید چه مطالبی توی من نوشته شده، چه دستوراتی‌‍، چه پیام‌هایی، چه پیامدهایی.

تازه من امکاناتی دارم که شما ندارید. خودنویس که پاک نمی‌شود. مداد هم که اثر پاک‌کردنش روی کاغذ می‌ماند. اما من طوری هستم که بعد از پاک‌کردن گویا نه خانی رفته و نه خانی آمده.

حالا شاید کامپیوترهای خانگی و سطح پایین با یک سری نرم‌افزار طبل رسواییشان بیفتد، اما من سطح‌ام بالاست آخر کامپیوتر مجلسم. خیلی از پیام‌ها و لایحه‌ها بوده که فقط من خوانده‌ام و خدای خودم.

این مسئله آن‌قدر مهم‌بوده که حتی فرهنگستان زبان فارسی، اول اسم من را گذاشتند «این را بنویسیم یا نه» اما چون طولانی بود مخففش کردند «را یا نَه». برای این‌که مردم بتوانند راحت‌تر تلفظم کنند شدم «رایانه».

برای این‌که من از کار زیاد احساس فشار نکنم با یک ذره جابجایی در اسمم کلمه جدیدی ساختند به اسم «یارانه». حالا فشار حساب و کتاب یارانه‌ها هم به من اضافه شده.»

رایانه نویس مجلسی

مداد که موردی برای اظهارنظر پیدا کرده بود گفت: «مخترع یارانه را می‌شناسم. در مدرسه یک مدت زیر دستش بودم. حساب و کتابش خوب نبود.»

کامپیوتر بی‌اهمیت رو به خودنویس ادامه داد: «مثلاً همین طرحی که امروز امضا‌ کردی. چندین مدل‌ چرخیده تا به این‌جا رسیده. یادم هست یک زمانی هر کس هرچه دلش می‌خواست مهریه می‌ا‌نداخت و کسی جلودارش نبود. طرحی امضا‌ شد که دیگر عندالمطالبه نباشد، عندالاستطاعه باشد.

دیدند جواب‌نمی‌دهد گفتند همان عندالمطالبه باشد ولی تا ۱۱۴ سکه جرم کیفری داشته باشد. امروز هم که باز کمش کردند تا 14 سکه .حالا کلی کار من زیاد شده چون دلیل این‌کار را تحکیم خانواده بیان کرده‌اند.

با توجه به واکنش‌های مختلف به این طرح، حالا کلی پیام در فضای مجازی هست که من باید مرتب به آن‌ها رسیدگی کنم.»

مداد گفت: «این‌طوری ممکن است اصلاً ازدواجی شکل نگیرد که بخواهد تحکیم بشود.»

خودکار پوزخند زد: «ای بابا برای تحکیم نشدن خانواده دیگر چه فرقی می‌کند مهریه را قبل از ازدواج بگیرد یا بعد از ازدواج.

اصلا رایانه، نه ببخشید، کامپیوتر. می‌شود متن کامل خبر را برایمان بخوانی. حتماً حرف دیگری هم زده است.»

کامپیوتر سینه سپر‌کرد و با غرور گفت: «البته که می‌توانم. این‌جا مخزن اسرار است. گفته‌اند که…»

ناگهان بدون اطلاع قبلی برق‌ها قطع شد. کامپیوتر خاموش شد.

مداد رو کرد به خودنویس و گفت: «جای نگرانی نیست. با این وضعیت قطعی‌های برق و آب و گاز و آنتن موبایل و اینترنت و…، کم‌کم داریم به دوره‌ای برمی‌گردیم که تو هنوز اختراع نشده بودی.»

بعد با خوشجالی گفت: «دور از تصور نیست زمانی که من دوباره عزیز شوم!»

پایان

بخش «نثر طنز» قلمه را دنبال کنید

لویذا هدایتی

تحصیلات لیسانس مهندسی کامپیوتر شغل زیباگر بانوان نویسنده کارتونیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت توسط reCAPTCHA محافظت می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا