علاقه یا مدرک؟ مسئله این است
علاقه یا مدرک؟ مسئله این است
نویسنده: پونه غلامی
چه کسی فکرش را میکرد خانم دکتر شیدای قصه ما با سنی که نباید به زبان آورد، خانم است هر چه باشد، بعد از اینکه کلی گل به سر فک و فامیل زده هنوز نمیداند به دنبال چیست؟
شیدا در دبیرستان از اینکه در انجمن ادبی شرکت میکرد و دزدکی مینوشت و لذت میبرد، اما نوشتن و هنرمند بودن در بین فک و فامیلشان چیزی برابر با جنایتی غیرقابل بخشش بود.
در خانوادهشان همه یا دکتر بودند یا چیزی نبودند. شیدا به سال کنکور رسید و تنها علاقه و خلافش را نیز کنار گذاشت تا پنجه در پنجه غول مرحله آخر بیندازد و شانس زندگیاش را بیازماید.
کنکوری که قرار بود سرمنشا خیر و دفعکننده همه بلایای طبیعی و غیرطبیعی باشد به جنگ تن به تن با شیدا آمد. شیدا قرار بود اهریمن زمانه را شکست دهد و تاج خوشبختی بر سر نهد و برای خودش و البته بیشتر برای اطرافیانش افتخار کسب کند.
کنکور برای او همان لوبیای سحرآمیزی بود که قرار بود نه تنها شیدا از آن بالا برود بلکه همه فامیل را نیز به سرزمین آرزوهاشان رهنمون شود.
آخر فامیلشان فقط یک تخصص کم داشت، زنان و زایمان،. تا اینکه فامیلشان اعلام خودکفایی طبی کند و دیگری کسی حق رفتن پیش دکتر غیر فامیل را نداشته باشد.
شیدا در سال کنکور به تعداد موزایکهای خیابان ولیعصر کلاس کنکور رفت و آنقدر موهای سرش را خاراند که متهم به داشتن شپش شد.
او آنقدر تستهای عجیب و غریب زد تا بالاخره دیو سه سر را شکست داد و به دنیای آرزوهایش پا نهاد و به خیال آسودگی، برای خویش جشنی برپا کرد. اما نمیدانست کاش همان خانه شوهر رفته بود و درس را رها کرده بود.
با ورود به مدینه فاضله، تازه مصیبتها شروع شد درسهایی سخت و پیچیده. سالهای طولانی درس و دانشگاه همه آرزوهای جوانیاش را به باد داد و اندک موهای باقی مانده روی سرش را هم به رنگ دندانهایش سپید کرد.
دوست صمیمیاش دختری روانه مدرسه میکرد، اما شیدا تازه پس از فارغالتحصیلی و رسیدن به لقب دهان پر کن دکتر، به روستایی دورافتاده هجرت کرد برای خدمت.
بعد از دوسال دیدن رنج و کم امکاناتی مردم، به موطنش بازگشت تا کسب و کاری برپا کند اما به او پروانه مطب برای شهری که در آن سکونت داشت را ندادند و باید از شهرش فاصله میگرفت چون آنجا اشباع بود.
او حالا بین انتخاب برای ادامه تحصیل و گرفتن تخصص زنان و زایمان و تکمیل پازل خودکفایی پزشکی و کلا رها کردن و رفتن به دنبال عشق و علاقه سابقش، یعنی نوشتن، در حال تقلاست و دائم از خودش میپرسد: ارزشش را داشت؟
پایان
برای خواندن سایر مطالب اینجا کلیک کنید
