مسابقهای هیجانانگیز در استادیوم قابلمه
مسابقهای هیجانانگیز در استادیوم قابلمه
نویسنده: فرهاد ناجی
در یکی از روزهای دلگیر پاییز، آقای منزوی در خانه نشسته بود؛ یک فنجان چای نیمهخورده کنار دستش بود و رادیویی با صدای خشخش مسابقه فوتبال را گزارش میکرد.
همسرش در آشپزخانه، بیتوجه به هیجان مسابقه، با تلویزیون روشن، دستور پخت آش شله قلمکار را دنبال میکرد و از او خواست که طرز تهیه آش را یادداشت کند.
آقای منزوی با خودکاری در دست مشغول یادداشتبرداری شد، اما ذهنش میان زمین استادیوم فوتبال و قابلمه سرگردان بود.
نتیجه این همزمانی شگفتانگیز، دستوری شد که بیشتر به گزارش فوتبال شباهت داشت تا طرز تهیه آش شله قلمکار.
«… شنوندگان عزیز، اینجا استادیوم بزرگ قابلمه، برند داماد، است. من سرآشپز هستم و مسابقه بین شله و قلمکار را برایتان گزارش میکنم.
هوا به شدت بارانی است و زمین پر از آب قلم شده، اما بازیکنان هر دو تیم که به این شرایط جوی عادت دارند، امیدوارند بازی خوبی از خودشان به نمایش بگذارند.
داور سوت شروع مسابقه را به صدا درمیآورد. ابتدا قابلمه سنگین را در مرکز میدان قرار میدهیم. حالا بازیکنان اصلی تیم شله، یعنی نخود، لوبیا چیتی، لوبیا قرمز، عدس و ماش، با قدرت وارد قابلمه میشوند، ولی توپ را از دست میدهند.
همه منتظرند ببینند گرانترین بازیکن شله، یعنی لوبیا چیتی، که با قراردادی حدود ۵۰۰ هزار دلار به این تیم پیوسته، در زمین چه خواهد کرد.
یک پاس بلند از دفاع تیم قلمکار به نوک حمله ارسال میشود. گوشت گوسفندی که در نوک حمله برای تیم شله و لوبیا چیتی خط و نشان میکشد، در همان ابتدای کار یک استپ سینه مشتی میزند و با یک قیچی برگردان، خودش را تکهتکه میکند.
پیاز در نبردی تنبهتن، بوی گوشت را میگیرد و اشک حریف را درمیآورد. حالا فلفل با حرکتی تاکتیکی از جناح راست به سمت قابلمه هجوم میآورد و دفاع قلمکار را ملتهب میکند.
چه بازی مهیجی! برنج و بلغور با کمک هم توپ را از حریف میگیرند و در یک پاس رو به عقب آن را به زردچوبه میرسانند. زردچوبه با یک پاس بلند توپ را به جناح چپ میفرستد.
نمک، با سرعت و جثه ریز، از تله آفساید عبور میکند و برای لعاب بیشتر، با ضربۀ سر توپ را به سیبزمینی پاس میدهد. سیبزمینی هم با حرکتی استادانه توپ را به آسمان میفرستد! سیبزمینی است دیگر، چه میتوان کرد؟
در تیم مقابل، جعفری، تره و مرزه از خط میانی با پاسهای تو در تو به جلو حرکت میکنند و همه را دریبل میزنند.
گشنیز، اسفناج و ترخون بهعنوان دفاع آخر با همکاری یکدیگر توپ را از حریف میگیرند و بهسرعت وارد محوطه قابلمه شله میشوند. بازی به اوج خود رسیده است.
قابلمه در حال جوشیدن است، جو متشنج میشود و چون همه داغ کردهاند، درگیری بین بازیکنان دو طرف شدت میگیرد.
و حالا… داور مسابقه با یک حرکت ناگهانی، قاشق چوبی را به میدان میآورد و با مهارت آش را بههم میزند تا جو را آرام کند. بازیکنان روی هم را ماچ میکنند و عطر بینظیری از میدان بلند میشود.
اما مدت زیادی نمیگذرد که مجدداً جو متشنج شده و بازیکنان با هم درگیر میشوند. داور و کمکداوران بهسرعت زمین را ترک میکنند و نعناع داغ وارد میدان میشود تا بازیکنان را از هم جدا کند…»
از آن روز به بعد دیگر کسی آقای منزوی را ندید، زیرا در کنج عزلت مشغول خوردن آشی بود که همسرش برایش درست کرده بود، آن هم با یک وجب روغن!
پایان
برای خواندن سایر مطالب اینجا کلیک کنید
